السيد محمد حسين الطهراني
321
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
شده ، و نهفته گرديده ؛ و نفس ناطقهء انسانى با آن عجين و خمير گرديده است . و بطور كلّى تمام أحكام إسلام كه مجموعهء دين را تشكيل مىدهد ، بر أساس نيازهاى فطرى و احتياجات نهفته و مخفيّهاى است كه : براى سير كمالى ، و گذرانيدن عمر در چرخ دولاب زمان و مكان ، و تحقّق به أعلى مدارج و معارج بشر ، إنسان بدانها تعلّق و بستگى دارد . دين إسلام كه بر طبق كتاب آسمانى قرآن ، دستورات و أحكام و مطالب خود را آورده است ؛ همگى از فطرت برداشته شده است ؛ و بر أصل نيازهاى درون در سرشت كه بايد در مسير اين راه از آنها متمتّع و بهرهمند گردد با تشريع أحكام و تقنين قوانين گرديده است . أحكام قرآن گرفتهشدهء از طبايع أوّليّهء إنسان و غرائزى است كه خداوند آدمى را با آن غرائز سرشته و آفريده است . و چون اين أحكام براى تكميل و رشد اين غرائز است ؛ لذا هميشه ثابت و غير قابل تغيير خواهد بود ؛ مگر آدمى غرائز انسانى خود را از دست بدهد ؛ و در اين صورت غير انسان خواهد بود . و اين فرض تبدّل ماهيّت است ؛ و محال است . پس إنسان تا إنسان است ، براى وى اين أحكام سارى و جارى است ؛ و چون غذاى لا يتغيّر پيوسته بايد او را إشباع و إشراب نمايد . و انسان هميشه انسان است . و تمام سبب اين فلسفه كلّيّه آنست كه : خصوصيّات فرديّه و مميّزات ، أبدا درين أحكام مدخليّتى ندارند ؛ و هر حكمى كه بر روى موضوعى سوار گشته است ؛ وجود آن موضوع كلّى ، بدون دخالت خصوصيّت فرديّه ، تمام علّت براى استجلاب آن حكم است . فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ . مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .